X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

"شبی" با باران و مهران!

انسان هایی به نام "شبنم"...یا انسان هایی به نام "مهران" درست همان وقتی در کافه را باز می کنند و می آیند تو و روبروی ات می نشینند که فکر می کنی نسل این جور انسان ها منقرض شده یا آن قدر نایاب اند که پیدا کردن شان غیر ممکن است.

فقط یک بار شد که فکر کردم "آه چه قدر از من کوچک ترند" و آن وقتی بود که حرف سن و سال شد. در بقیه ی ثانیه های باهاشان بودن، این آن ها بودند که هم بزرگ تر از من بودند و هم نو تر. 

  

گرچه که عکس سه نفره مان فقط یک صفحه ی تاریک است با سه تا لبخند...اما هدیه ی شبنم سیصد و نود صفحه ی روشن است با هر بار لبخند...


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 09:43 ب.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 2 نظر