X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

این قصه سر ِ...

پزشک بابایی همان جا، دقیقا همان جا و همان نقطه ای که آن یکی دکتر ایستاد و گفت پدرتان  دو هفته وقت دارد برای زنده گی، ایستاد و گفت:" سرطان کبد. شیمی درمانی ..."!!

درد یعنی. درد کشیدن یعنی. یعنی بابایی نحیف  و کوچک ام درد بکشد و بجنگد با سرطان؟ همانی که بابای ام جنگید و نشد؟...

من اما بیشتر ار همه نگران مادرک ام. که قرار است  آن دردهایی را بکشد که من و برادرک کشیدیم. درد ِ درد کشیدن ِ بابا...

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 18 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:15 ق.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 4 نظر