X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

روزهای اول به تنها چیزی که فکر میکردم این بود  که پاریس همان شهر آرزوهای من است. همانی که همیشه توی فیلم های فرانسوی می دیدم و عاشق کوچه ها و خیابان های سنگفرش اش بودم. پرزرق و برق، رمانتیک، خوشبوووووو، در و دیوارهای پوشیده از ذوق و هنر، خانم های شیک پوش با کیف دستی های گران گران، کافه های دنج و کم نور و دختر و پسرهایی که توی بغل هم نشسته اند و می عشقند!... اما هرروز که میگذرد، هر چه بیشتر توی کوچه پس کوچه ها قدم میزنی، هر چه با آدم های بیشتری حرف و گپ میزنی، میفهمی که پاریس همه ی این ها هست و نیست. من که میگویم پاریس شبیه دخترهای فاحشه است. یا شبیه معشوقه ی مردهای متاهل!. پرزرق و برق، هوس انگیز، زیبا، لوند، ملوس مثلا! اما از آن هایی که هیچ وقت حاضر نیستی عاشق اش شوی و باهاش زنده گی کنی. اما خب همیشه میخواهی اش. چشم ات دنبال اش است. تازه بعضی وقت ها هم میبینی لباس های رو و زیرش آن قدرها هم مرغوب و مارکدار نیست. فیک و الکی پرزرق و زورق است. 
از کوچه های نا نظیف و متروهای مهیب و نا نجیب اش که بگذریم، برای من پاریس را همان قبر صادق هدایت و موزه ی لوور و مونالیزا بس است. موزه ی اورسای و دیدن تابلوهای نقاشی اورجینال همان هایی که  کپی کرده ام شان را هم. برج ایفل و کلیسای نتردام اش را هم تا عمر دارم از یاد نخواهم برد. شراب داغ و پنیرهای جورواجورش... 
دروغ گفته ام اگر بگویم دلم نمی خواهدش. دل ام بدجوری هم گیر کرد آن جا. اما این جا همه چیز یک شکل دیگر است. با این جا ،"مادرید" ازدواج می کنم و پاریس همیشه حسرت ام خواهد بود...


تاریخ ارسال: یکشنبه 7 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:29 ق.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 12 نظر