X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

عطش نامه- یک

حس کردم روابط عاطفی شان عجیب و غریب شده. جوری که انگار هم رابطه ای هست و هم نیست. دخترک درست مثل قبل تر ها که تنها بود همان طور مغموم و حرارت اش بالا بود. مطمئن بودم که "Zing" همدیگر شده اند اما چند باری که با دخترک رفتم دکتر، دکترشان فرمودند که ایشان هنوز ویرجین هستند!. بنده البته تبحر خاص و چندانی در روابط "Zing" ی ندارم ولی خب فهمیدن این که دو طرف می توانند بزینگند یا نزینگند اصلا تبحر خاصی نمی خواهد! به هر حال سن و سالی از بنده گذشته و اگر خیلی چیزها را نفهمم، خیلی چیزها را خوب می فهمم! خلاصه یک بار دل را زدم به دریا و به دکتر گفتم که actually ایشان این اِ ریلیشن شیپ هستند و هرازگاهی هم خبر دارم که zing بین شان برقرار است اما پس چرا انگار این طور شده که نباید بشود؟...دکتر جان با تعجب نگاه ام کردند و نگاهی هم به دخترک و چند تا سوال و جواب از من و بعد نگاه به دخترک و دوباره چند سوال و جواب از من و در نهایت فرمودند که پسرک در مرحله ی بی عرضگی بلوغ به سر می برد! 

دخترک را برداشتم و آمدیم خانه. 

از صبح نشسته ام و رفته ام توی فکر ِ پسرک نابلد و دخترک پر حرارت و  مانده ام که چه کنم برای دخترک...



پ.ن.1. zing و زینگیدن را از انیمیشن هتل ترنسیلونیا یاد گرفته ام!

پ.ن.2. ترنج و تورج!

 

تاریخ ارسال: جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 11:22 ب.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 11 نظر