X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II


تو می گویی"اشتباه کردم" و من می گویم "اشتباه را من کردم که تو را صد باره باور کردم و آن چه تو کردی اشتباه نیست و حماقت است"...که این همه بدویم برای اداپت کردن بچه و حالا که شناسنامه ی پسرک آمده و پسرک توی خانه مان و خون مان ریشه کرده و جان اش بند شده به جان ما، تلفن ام زنگ بخورد که آن داستان ِ کهنه هنوز تازه است و...بعد هم بگذاری بروی ترکیه که ممنوع الخروج نشوی و من بمانم و بچه اکم؟...که یعنی تو تمام آن وقت هایی که من تنها می دویدم دنبال کارهای پسرک...با معشوقه ات معاشقه می کردی؟...یعنی آن بار که به جان پسرک مان قسم خوردی که تمام شده...دروغ گفتی و با وقاحت تمام جان پسرک را قسم خوردی؟...که اگر می خواستی همه چیز به ک.ث.افت کشیده شود، دیگر به زور آوردن ِ این طفلک معصوم به ل.ج.ن ِ زنده گی مان چه بود؟...به من اگر بود می بخشیدم ات خریت وار. درست مثل همه ی سال های قبل...ولی حالا که پای این کوچک ام ، بهترین ام، زنده گی ام در میان است، خودت را زنده به گور هم کنی حال ام خوش نمی شود. تو نمی دانی که غروب جمعه و یک زن و یک بچه با گذشته ی نامعلوم و آینده ی نامعلوم تر یعنی چی. تو آن قدر احمق و ناچیزی که نمیتوانی بفهمی اعتماد ِ خراب شده مثل "بم" است و دیگر درست بشو نیست. "اشتباه؟"..."همه اشتباه می کنند؟"...چرا من اشتباه نمی کنم پس؟...چرا من با همه ی آن مردهایی که می دانم دوست ام دارند و برای شان هیچ چیز مهم نیست، نمی خوابم و خاطره نمی سازم؟...آن زن اک ِ نمی دانم چه کاره...از زن بودن اش خجالت نمی کشید وقتی می آمد و توی خانه ی ما راه می رفت؟...روی تخت مان خوابیده بود؟...گربه اکمان را نوازش کرده بود؟...توی آیینه ی اتاق خواب خودش را تماشا کرده بود؟...توی آشپزخانه مان برای او هم سوشی درست کرده بودی که بیاید و از پشت بغل ات کند و بگوید سوشی های تو به پای هیچ کس نمی رسد؟...بچه اکمان را پیش اش برده بودی؟...به اش دست زده بود؟...

حال تو بد و خراب است و من سعی می کنم درک کنم...ولی..ولی تو چه می دانی که یک زن تنها و تنها و یک بچه ِ تازه اداپت شده و غروب جمعه توی این شهر خراب شده یعنی چی...نپرس که می خواهم چه کنم...که خدای ام هم نمی داند هنوز...فعلا این منم که دارم توی گندی که زده ای دست و پا می زنم و تو هم بهتر است برای این که حال ات بهتر شود از همان زن ِ نمی دانم چه کاره بخواهی که بیاید ترکیه پیش ات و دست بکشد توی موهای ِ جو گندمی ات و حال ات را خوب کند. حال ِ من چون تا ته دنیا مرگ است.

تاریخ ارسال: شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 09:46 ق.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 30 نظر