X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II


آن روزی که عکس های پیدا شدن شان را توی جلسه نشان مان دادند...یک چیزی توی دل ام ذره ذره آب می شد و از چشم های ام می ریخت پایین...دست های ام روی کیبورد...یک دقیقه گزارش تایپ می کرد و یک دقیقه می رفت سمت صورت ام که اشک های ام را پاک کند...دل ام می لرزید اما ته دل ام خوشحال بودم که هیچ کدام از آن مادرها...یا خواهرها...که شاید مادر و خواهر این ها باشند، این عکس ها را نخواهند دید...این ها چیزهایی نیست که آدم ببینید و یادش برود...


امروز صبح آمدم و اولین صفحه ای که باز کردم..آه از چهار ستون بدن ام بلند شد...

که کاش نبینند این ها را...کاش نشان شان ندهند این ها را...به مادرک های شان...به خواهرک های شان...به پدرها...


http://multimedia.tasnimnews.com/Media/Gallery/762148


 

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:19 ق.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 3 نظر