X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

یه اشتباه کوچولو


شنیدم که خواهرت چشم نازک کرده و برادرت عصبانی شده که چرا من گفته ام حق نداری بچه را ببینی و این کار نه انسانی ست و نه اخلاقی. هه...هه...ها...ها...

برادرت گفته که همه ی خانواده تان که تا حالا پشت ام بوده اند و حق را به من داده اند، از پشت ام می روند کنار و زیر پای ام را خالی می کنند اگر بخواهم با بچه گرو کشی کنم!...هه...

انسانی و اخلاقی؟!...به خواهرت گفتم که روز آخر موقع رفتن ات خودت حضانت بچه را به من داده ای و شنیدم که توی دل اش گفت: احمق!

فعلن نه حق داری پای ات را توی این خانه بگذاری و نه حق داری بچه اک را ببینی. تکلیف مان را معلوم کنم؟...تکلیف مان فعلن بی تکلیفی ست!...تو بمان خانه ی برادرت و من هم با بچه اک روز می گذرانیم و آقای ِ شوهر معشوقه ات هم صبح ها به من زنگ بزند و بعد از ظهر ها به پدرت و...زنده گی خیلی هم عادی و طبیعی در جریان است و حال ما هم خیلی خوب است و به قول ِ فلونی "حالا یه اشتباهی یه نفر کرده، تو ببخش"!!!!...و تو هم یه اشتباه کوچولو کردی عزیزم و اصلن مهم نیست عشق ام و زنده گی ارزش این چیزها را ندارد بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!گاف و ه به این روزها و به  اشتباه ِ کوچولوی ات!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 03:38 ب.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 16 نظر