X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

اندر احوالات "مادی ِ" امروز


مجبور می شوم تنها بروم  پمپ بنزین!...نه این یک جمله ی ساده نیست. شاید هم جمله ساده باشد اما بارش بسیار سنگین است. لازم است ذکر کنم این نکته را که در کشور ما یک زن تنها در پمپ بنزین به چشم ِ"بنزین زن" های پمپ بنزین، شبیه یک پیرزن ِ فرتوت بالای صد و هشتاد سال است که دارد از یک کوچه ی تاریک خلوت رد می شود و یک کیف پر از اسکناس های صد دلاری را هم با خودش حمل می کند!...یعنی این قدر ما شبیه ِ ناتوان هایی به چشم می آییم که حامل پول هستیم و پول دار شدن چه آسان با ما!

چشم های ام را یک طوری گرد کرده ام و زل زده ام  به شمارنده ی لیتر که در تمام سال های تحصیل ام این طور گرد نکرده  ام برای تقلب. تمام. چهل هزار تومان. بفرمایید...و دقیقا همیشه همین طور و از همین جا و خیلی تکراری شروع می شود. "نه خانوم...پنجاه تا زدم"..."آقای محترم داره چهل رو نشون می ده..."...نه ده تا هم از کارت قبلی زدم..."من که ندیدم..."..."می خواستی چشماتو باز کنی ببینی...پنجاه تومن می شه. زود باش ماشینا منتظرن"...همان "می خواستی چشماتو باز کنی" و "زودباش" اش کار دست اش داد. فحش بدهم؟...نه من یک خانوم متشخص با سر و وضع آراسته هستم. جیغ و داد راه بیندازم؟...نه من یک خانوم با یک عدد شغل بشردوستانه هستم!...سرم را بیندازم پایین و بروم؟....نه که آن وقت هستی فکر کند من یک خانوم متشخص با سر و وضع آراسته با  یک عدد شغل بشردوستانه ی "خر" هستم!..."خانوم بدو دیگه...پنجاه تومن..."...بدوم؟...بدوم؟...سریع باشم؟...خودت خواستی!...در صدم ثانیه تصمیم می گیرم. زل می زنم به دسته ی مرتب شده ی اسکناسی که توی دست اش است. پنجاه تومانی...صد تومانی...دویست تومانی...پانصد تومانی...هزارتومانی...مرتب و تمیز کنار هم . انگار کن که صد دانه یاقوت یک جا نشسته!...سریع می باشم. اول زل می زنم توی چشمان ِ مرد ِ "بنزین زن" ، چشم های ام را خمار می کنم...یکی از ابرو های ام را می اندازم بالا و با سرعتی باور نکردنی دسته ی اسکناس را از دست اش می گیرم و مثل ِ شاباش می ریزم روی سرش و تا اولین فحش اش را بدهد سوار ماشین می شوم و تخته گااااااااااااااااااااااااااز...

اولین کاری که می کنم زنگ می زنم به برادرک و با بغض می گویم چه کرده ام و او هم اولین چیزی که می گوید این است که "چاله میدونی شدی خواهرک؟" و من سکووووت می کنم و اول سعی می کنم به کاری که کرده ام فکر کنم و بعد سعی می کنم اصلا به اش فکر نکنم ...



تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 08:51 ق.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 11 نظر