من اسماشون رو نمیدونم به خاطر همین با رنگاشون میگم:
اون طوسیه ، مثل این خانومای مدل که لوندی می کنن توعکس، یه ژست بامزه گرفته و تازه مستقیم هم تو دوربین نگاه نکرده:) یعنی حرفه ایه !
اون یکی قهوه ای روشنه، طفلک بچه خیلی عادت به دوربین نداره، انگاری که معذب باشه جلوش و نگاهش یه تحیر همراه با یه نموره ترس داره:))
حالا یکی نیست بگه کی گفت تو نگاه گربه ها رو تفسیر کنی :))))
خدمتتون بگم رها جان، که اون طوسی خپله، آقای تورج ان. ژست هاشون منحصر به فرده همیشه و این رو درست گفتی. اون قهوه ایه خانم ترنج ان که کلا با همه ی دنیا معذب ان و از همه ی موجودات ، حتی تصویر خودشون توی ایینه می ترسن!!! بسیار بسیار دقیق و درست گفتی..می تونی در زمینه ی روانشناسی بالینی گربه گان دست به کار شی
ای جووووووونم. من قربون این دو تا پیشولک برم آخه.
چیرا اینقد نمکن. وای وای باران تورج دل منو برده اساسیا.
آخه چرا سندی مهربون نیست. فسقل خان فقط زور میگه و صبحا با صداش بیدار میکنه که بدوووووووو ناز من دیر شد
ایشونم قلدری هستن در حد خودشون. واسه یخچال و گاز و گلدونا شاخ و شونه می کشه دیدنی ولی توی عکس ژست مهربون می گیره جونور!!!
خب پس حالا که درست گفتم و از اونجاییکه که پت شاپ هم تو ایران داره جا می افته، برم زودی یه مطب بزنم تا دست زیاد نشده :)) به شرطی که مشتری بشی باران ها !
من فدای این نگاه های آشنا بشم.............
چقدر نازتر شدن توی این عکس...
باران، باورت می شه دو تا گربه توی شهرکمون هستن یکی دقیقا شبیه ترنجه، اون یکی رنگش مثل تورجه اما صورتش به این قدر گرد نیست. به حدی این دو تا خوشگلن که بیا و ببین... یکیشون قلاده داره و مشخصه که قبلا خونگی بوده اما اون خاکستریه آزاده... خوشششگلنا..... می خوام بخورمشون بس که عزیزن... حالا عکسشون رو می گیرم برات می فرستم.
عکس بگیر عکس بگیر. منتظرم. من یه آلبوم از همه ی گربه های محل دارم.:)))) مارلی جونم چه جوره حالش؟
ااای جااان
چشماشوو
آدم دلش میخواد سرشو بره تو موهاش وااای
خیلی وقته دلم گربه میخواد اما میترسم نتونم از پس نگهداریش بربیام
باران موهاشون خیلی میریزه تو خونه ؟
وقتی سر کاری روزا این بچه ها خونه تنهان ؟ غذاشون چی میشه ؟
یه کم از نگهداریشون میگی ببینم میتونم آیا
من ابتدا فکر کردم شما کلمات"چشماشو" و "آدم دلش می خواد سرشو ببره توی موهاش" رو در باره ی اسلوبودان جان نوشتی بهم ایمیل بزن تا حرف بزنیم bma564@gmail.com
این چند روز دوربین به دست در سطح شهرک گشتم اما گربه های مذکور مشاهده نشدند!!
مارلی خوووووبه عزیز دلم... خوووب خوووب......... عکسش رو توی وبلاگ گذاشتم این بار. :)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
گاهی منم دلم میخاد...
وسواس ِخالص ات رو چی کار می کنی؟؟
وای که چقدر این دو تا خوردنین :دی بیا بده ببرمشون کانادا جون من..... من گربه میخوام خو :((((((
جفتشونو می بری؟؟ خرج تحصیلشونو هم می دی؟...تا ازدواج کنن ایشالا منم می رسم. قربونت خواهر.
خوشگلن ولی فکر نکنم کوچکترین ها باشن
بله تصحیح می کنم...کوچک ترین "پستانداران" خانه ی من
چقدر ماه و گوگولی و دوست داشتنی ان این زبون بسته ها که نگاهشون با آدم حرف می زنه!
چشمای ترنج با اون نگاه متعجب+لپ های تورج با اون اخمش
قربون برم این دوتا کوچک تو رو
من اسماشون رو نمیدونم به خاطر همین با رنگاشون میگم:
اون طوسیه ، مثل این خانومای مدل که لوندی می کنن توعکس، یه ژست بامزه گرفته و تازه مستقیم هم تو دوربین نگاه نکرده:) یعنی حرفه ایه !
اون یکی قهوه ای روشنه، طفلک بچه خیلی عادت به دوربین نداره، انگاری که معذب باشه جلوش و نگاهش یه تحیر همراه با یه نموره ترس داره:))
حالا یکی نیست بگه کی گفت تو نگاه گربه ها رو تفسیر کنی :))))
خدمتتون بگم رها جان، که اون طوسی خپله، آقای تورج ان. ژست هاشون منحصر به فرده همیشه و این رو درست گفتی.
اون قهوه ایه خانم ترنج ان که کلا با همه ی دنیا معذب ان و از همه ی موجودات ، حتی تصویر خودشون توی ایینه می ترسن!!! بسیار بسیار دقیق و درست گفتی..می تونی در زمینه ی روانشناسی بالینی گربه گان دست به کار شی
ای جووووووونم. من قربون این دو تا پیشولک برم آخه.
چیرا اینقد نمکن. وای وای باران تورج دل منو برده اساسیا.
آخه چرا سندی مهربون نیست. فسقل خان فقط زور میگه و صبحا با صداش بیدار میکنه که بدوووووووو ناز من دیر شد
ایشونم قلدری هستن در حد خودشون. واسه یخچال و گاز و گلدونا شاخ و شونه می کشه دیدنی
ولی توی عکس ژست مهربون می گیره جونور!!!
با احترام به ترنج خانوم من عاشق نگاه دلبرانه تورجم
دختر کُش شده
خب پس حالا که درست گفتم و از اونجاییکه که پت شاپ هم تو ایران داره جا می افته، برم زودی یه مطب بزنم تا دست زیاد نشده :)) به شرطی که مشتری بشی باران ها !
من فدای این نگاه های آشنا بشم.............
حالا عکسشون رو می گیرم برات می فرستم.
چقدر نازتر شدن توی این عکس...
باران، باورت می شه دو تا گربه توی شهرکمون هستن یکی دقیقا شبیه ترنجه، اون یکی رنگش مثل تورجه اما صورتش به این قدر گرد نیست. به حدی این دو تا خوشگلن که بیا و ببین... یکیشون قلاده داره و مشخصه که قبلا خونگی بوده اما اون خاکستریه آزاده... خوشششگلنا..... می خوام بخورمشون بس که عزیزن...
عکس بگیر عکس بگیر. منتظرم. من یه آلبوم از همه ی گربه های محل دارم.:)))) مارلی جونم چه جوره حالش؟
خرج تحصبلشونم با من. :دی آخ جووووننننننن
ااای جااان
چشماشوو
آدم دلش میخواد سرشو بره تو موهاش وااای
خیلی وقته دلم گربه میخواد اما میترسم نتونم از پس نگهداریش بربیام
باران موهاشون خیلی میریزه تو خونه ؟
وقتی سر کاری روزا این بچه ها خونه تنهان ؟ غذاشون چی میشه ؟
یه کم از نگهداریشون میگی ببینم میتونم آیا
بهم ایمیل بزن تا حرف بزنیم
bma564@gmail.com
این چند روز دوربین به دست در سطح شهرک گشتم اما گربه های مذکور مشاهده نشدند!!
مارلی خوووووبه عزیز دلم... خوووب خوووب......... عکسش رو توی وبلاگ گذاشتم این بار. :)